سيد محمد كمره اى

421

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

برده بودند منزل صدرايى و آشتى كرده بود ، به قسمى كه خواسته بود دست صدرايى را ببوسد . چند روز قبل آقايان هم در منزل يكى از خودشان آش رشته درست كرده بودند و قرار تشكيلات را باهم ريخته بودند و ميرزا على اكبر را هم وثوق الدوله قول داده كه از ساوه انتخاب شود . حال چه بايد كرد ؟ توسل به عموم و نه دسته‌بندى من گفتم قصد شما چيست ؟ گفتند كه از شما استعانت فكرى مىنماييم . گفتم آن است كه با دست عموم كار كنيد و الا شما هم مثل آن‌ها دسته‌بند و بالاخره مغلوب خواهيد شد . خيلى صحبت نمودند و چايى ميل كرده تشريف بردند . معاون السلطنه قسم مىخورد اظهار يگانگى به امور دارد و در خودش هركدام باشد مىنمايد اما با هيچ‌كس محافظه‌كار نمىتواند صميمى باشد بعد آقايان رفته . از خود آقايان پرسيدم كه چطور شد باهم بوديد ؟ معاون السلطنه گفت توى راه مىآمدم آقا شيخ محمد على را ديدم بعد باهم آمديم . بعد احمد كه ديشب به خانه عمه‌اش رفته بود نزديك ناهار آمد و گفت ديشب ساعت يك در سرچشمه معاون السلطنه و آقا شيخ محمد على را ديدم باهم مىرفتند . معلوم شد كه يك مقدار جاسوسيت و منافقت معاون المنافقين بىماخذ نبايد باشد . گرفتارىهاى ملكى معتمد الدوله نيم به ظهر شاهزاده معتمد الدوله تشريف آورده اظهار داشت دو ده خانم ، يكى عيسىآباد و يكى شيروان به اجاره حاج فلان سه ساله بود كه هرماهى صد تومان بدهد . ما ديديم ضرر مىكند . يك دانگ و نيم ملك هم خانه در كزاز داشت ، او را به هشتصد تومان مىخواستند بخرند ما نمىداديم . براى اينكه گرفتار اجاره شده بوديم راضى شديم و به ركن الممالك عراقى ملك كزاز را داديم كه دو ده ما را فسخ اجاره نمايند . طلب‌هاى آن‌ها هم بابت مساعده و غيره هزار و پانصد تومان پاى ما حساب بار آورده بودند . هفتصد تومان دستى بده [ كار ] شديم . آن هفتصد تومان را لازم داشتيم قرض نماييم ، به علاوه سيصد تومان ديگر . بعد من تفصيل يمين الملك را كه ديشب آمده بود گفتم . بعد عرض كردم اگر حقيقتا در تضييق هستيد معامله يمين الملك را سخت‌گيرى نمايم و برگردانم .